یکشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۹
»   ادبی  »   شهر خاموش
615 views
۱۲ شهریور ۱۳۹۵ , ساعت ۱۵:۰۶

شهر خاموش

تمام چراغ های شهر من خاموش شده است . شهر من دیگه تاریک شده و هیچ نوری وجود نداره .همه ی مردمش مردن تمام آدم هایی که تا چند سال پیش زنده بودن و نفس می کشیدن دیگه مردن. هیچ نفس زنده ای توی شهر نیست. شهر پر هیاهوی من تاریک و حشتناک شده .دلم برای زندگی کردن با ادم های زنده شهرم تنگ شده .ادم هایی که هرروز میدیدمشون وباهاشون زندگی میکردم .دلم تنگ شده برای روزهای افتابی برای گل های باغچه برای صدای بچه های کوچه دلم لک زده………
ادم های شهر من مردن یکی برای از دست دادن عشقش .یکی به خاطر شنیدن دروغ از بهترین و با اعتمادترین رفیقش .یکی از بی حرمتی دیدن فرزندش .یکی از شکسته شدن دلش .یکی از تهمتی که شنید .یکی از آبرویی که بی دلیل ازش رفت و انگشت نما شد .یکی از معتاد شدن فرزند عزیزش یکی از خیانت همسری که تمام زندگیش بود یکی از تجاوز،یکی از نامردی یکی از …… یکی از……. بالاخره هرکدوم ازآدم های شهر من به دلیلی مردن و دیگه آفتاب برای همیشه از شهر من غروب کرد .

الان سکوت عجیبی تو شهر حکم فرماست .وقتی حرف میزنی فقط صدات رو خودت میشنوی انگار پای یه کوه ایستادی از وقتی این شهر شد شهر نقاب های رنگارنگ مردم شهر من یکی یکی از بین رفتن .کاش زادگاهم به روزهای اول خودش برگرده .ای زادگاه عزیزم امیدوارم تو را و مردم شهرم رو مثل قبل شاد و خوشحال ببینم .دوست دارم زادگاهم دوباره زنده بشه و جون دوباره بگیره دوست دارم آفتاب شهر زیبای من رو دوباره روشن کنه و باز هم امید هایی که ناامید شده به دل های خسته مردم شهرم برگرده.

نوشته :سولماز رسولی

مطالب مرتبط ادبی

این روزا هیچکس حواسش نیست همه حواس پرت شده اند این روزا هیچ کس نمیدونه دل شکستن چه تاوانی داره دل میکشنن بعدش دلی,رو که شکستن روز زیر پا له میکنن انگار اصلا حواسشون نیست اره همه حواس پرت شده اند این روزا هیچ کس نمیدونه با دروغی که...
    عنوان اسلایدر
  • اقتصادی

  • آخرین خبرها